X
تبلیغات
با تو آرومم و بی تو بی قراره بی قرارم

با تو آرومم و بی تو بی قراره بی قرارم

هرچه دارم از تو دارم ای همه دار و ندارم

بنام خدا

سلام

بازم که منو شرمنده کردی.

اگه کاری کردم وظیفه ام بوده و منو ببخش که نتونستم برات کاری کنم که در حدت باشه.

و من باید ازت تشکر کنم که به حرفام گوش کردی، باهام خوب صحبت کردی و نوشته هام رو خوندی

خیلی خوشحال شدم که تونستم مشکلم رو بهت بگم و به من گوش کردی، با اینکه تقصیری نداشتی ولی تمام حرفام رو شنیدی و گذاشتی حرف دلم رو بهت بگم، اینا وظیفه ت نبود ولی به بهترین شکل ممکن انجام دادی  و با این رفتار، خیلی خیلی خیلی خوشحالم کردی .

 می دونی تو فوق العاده ای؟.هرچی بیشتر باهات صحبت می کنم، بیشتر اینو می فهمم.

با کارات، با حرفات، با رفتارت، بهم اطمینان میدی و از ته دل بهت اعتماد دارم و احساساتت رو می فهمم،می دونم که رنج می کشی و موهات به خاطر من سفید شده.درکت می کنم و می دونم که اگه کاری می کنی مطمئناً دلیلی داره و می دونم اونقدر عاقلی، که همیشه بهترین راه رو انتخاب می کنی،منم از دوریت ناراحتم و دلم برات تنگ شده و دوست دارم کنارت باشم ولی خیالم راحته و بهت اعتماد دارم که راهی که انتخاب می کنی بهترینه حتی اگه دوری باشه!!تو اینقدر خوبی که حتی ساعت آشناییمون هم یادته!!!

از اینکه تو وبلاگمون می نویسی خیلی خوشحالم و ممنونم که با نوشته های قشنگت خوشحالم می کنی.

مرسی به خاطر گفتن دوست دارم ها....!!از اینکه می شنوم دوستم داری، به خودم می بالم و از اینکه می شنوم منو بخشیدی، زندگی دوباره می گیرم.

بهت افتخار می کنم چون پاکی، عاقلی، مهربونی، با ایمانی، باگذشتی و در یک کلمه بی نظیری.

و من نیاز دارم به دعای تو،نیاز دارم که با تموم پاکیت برام دعا کنی.

نماز زیاد می خونم و زیاد دعا می کنم و فقط برای  تو دعا می کنم نمی دونم خدا قبول می کنه یا نه!! لیلة الرغائب امسال هم برای تو روزه گرفتم و دعا کردم.ولی من فقط به دعای تو نیاز دارم پس برام دعا کن.

راستی از اینکه امروزتو ماشین دیدمت خوشحال شدم اگرچه خیلی کم،درست مثل رد شدن یک شهاب ولی به قول خودت همینم غنیمته!از اینکه اون روزهم تو دانشگاه دیدمت خوشحال شدم.

مواظب خودت باش. دوست دارم گلم همیشه شاداب باشه.دوست دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/24ساعت 0:48  توسط divuneye @shegh  | 

تقدیم به گلم

 تقدیم به گلم

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 1:51  توسط divuneye @shegh  | 

یه تشکر کوچیک واسه یه کار بزرگ

سلام

bebakhshid farsi neminevisam miduni ke!

khastam tashakor konam az in ke web log ee ghashangemun oooo ghashang tar kardi

dust dashtan ye mozu eee kenare ham budan ye chize dige

men kheyli vaghte bakhshidamet khanumi yani nemitunam nabakhsham miduni ke duset daram vali nemitunam kenaret basham !

hatman miduni alan ke inja neshastam oo daram vasat minevisam az durit narahatam vali dust daram befahmi va mese hamishe darkam koni emruz daghighan 280 ruz ooo 13 saat az avalin ashnaeee mun migzare bebin khub yadame vali alan kheyli chiza avaz shode! dust dashtam kenaret budam vali bavar kon nemitunam va in sheram ke vasat khundam ke eshgh ra dar pastuye khane nahan bayad kard vagheyat dare!vase man hame chi ezdevaj nist vali be in eteghad daram ke khoda 1ki va eshgh ham 1ki va un dust dashtane ke az eshgh jodas

bebin manam nemitunam havasamo ye ja jame konam ooo ye mozu ro ta tah begam!

ina takhsire toeee

in mu haye sefid ooo in havas parti vali joftesho dus daram

mano az doaye kheyret mahrum nakon! chon yadame namaz ziyad mikhundi bar ax man ke faghat 17 rokat oo unam ba amale sheghe mikhunam

be har hal khastam tashakor konam

khoshhal shodam az ziyaratetun ezzat ziyad!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/18ساعت 1:49  توسط divuneye @shegh  | 

میلاد عشق

 

 

 کاش می دانستی

شب میلاد عزیزت ای یار!

من به اندازه ی چشم همه ی مردم شهرـ

گریه کردم در خویش.

گریه ام بدرقه ی راهت باد

شب میلاد تو من بودم و اشک

من که از اشک غریبانه چو دریا بودم

آه،ای معنی عشق

تو ندانی که چه تنها بودم

                               "مهدی سهیلی" 

 

 

 

بنام خدا،آرام دل ها

 

تو این مدت که ننوشتم، یا نخواستم بنویسم، یا نشد که بنویسم، به خیلی

 

چیزا فکر کردم، به کارهای اشتباهی که ازم سرزده، به کارهای اشتباهی

 

که از تو سرزده،به گذشت هایی که کردم، به گذشت هایی که کردی، هر

 

اشتباهی که ازت سربزنه  باید به ازاش تنبیه بشی، گاهی با سکوت، گاهی

 

با جدایی، گاهی با اشک، گاهی بی هیچ توضیحی!

 

شاید یک روز طول بکشه، شاید چند روز، شاید یک ماه، شاید چند

 

ماه،شاید هیچ وقت، بستگی داره که کی بخشیده بشی.

 

ولی تواون قدر روحت بزرگه که منوهمون روز اول با نگاهت بخشیدی

 

و 3 ماه که با نگاهت زنده ام و گردنبندی که به عنوان عهد پیشمه.

 

وقتی فکر می کنم که 3 ماه تونستم تحمل کنم دیوونه میشم،وقتی می بینم

 

نمی تونم کاری کنم پس مجبورم تحمل کنم،آروم می گیرم.

 

خیلی سخته که انسان،این خلیفه ی خدا بر زمین، کسی که باید بتونه هر

 

کاری رو انجام بده به جایی می رسه که می بینه نمی تونه برای خودش

 

کاری کنه.فقط یه کار می تونه بکنه، تحمل و صبر و تکیه بر خدا،

 

مجبورم صبر کنم.

 

وقتی ماشینت رو می بینم دلم پر می کشه و دیگه دیدن ماشینت هم برام یه

 

دنیا لذت داره.

 

می نویسم با همه ی تنهایی هام، با همه ی بی کسی هام، تو همه کسم

 

بودی و حالا نیستی، حالا دیگه تنهام تو غربته خودم، یه روزی می گفتی

 

رهات نکنم تو آینده ی مبهم،ولی تو خودت رهام کردی می دونم تقصیر

 

من بود

 

ای کاش دوست داشتن هم حدی داشت

 

ای کاش ثانیه ها بر می گشت

 

ای کاش همین طور که با نگاهت منو بخشیدی با صدات هم....

 

و به قول خودت ای کاش می شد.............

 

چیزی که باعث شد امروز بنویسم میلادته

 

امروز صبر ثانیه ها را می شمره

 

انتظار لبریز شده از بی حوصلگی

 

قطره قطره اشکهام رو می شمرم می خوام بدونم بین من و تو چند قطره

 

فاصله ست با من دریا ها فاصله داری ........ولی به من

 

نزدیکی....گرمای وجودت را احساس می کنم...نفس هام به من دروغ نمی گن !

 

هستی من نشانی از هستی توست.

 

می دونم با هر نفسم نفس می کشی و با هر تپش قلبم قلبت می تپه

 

احساست می کنم خیلی دور ولی خیلی نزدیک!

 

نمی دونم چرا صدا در گلوم جا می مونه برای گفتن سلام!!!

 

چرا چشمام گم می شه برای نگاه در چشمات!!!

 

شاید می ترسم، می ترسم به تو نزدیک شم، می ترسم آزردت کنم، می

 

ترسم، می ترسم...ولی نمی ذارم ترس مانع نزدیکی مون بشه ،از ترس

 

می ترسم!!!

 

با تمام ترسی که از برگشتن دارم ولی عشق به تو تمام ترسمو می پوشونه...

 

اونقدر عشقت تو دلم ریشه دوونده که دیگه ترس جایی برای

 

موندن و رخنه کردن نداره

 

و امروز، روز میلادت رخت سفر رو می بنده!!!

 

امروز روز تولد پاکی و معصومیت، روز تولد عشق و محبت، روز تولد

 

شرم و نجابت، روز تولد ایمان و قداست، امروز روز دوباره زنده شدن

 

دل های غمدیده ست

 

روز تولد کسی که به دنیا اومد تا " ___ی"(اینجا بایداسمتو بنویسی)

 

دوباره باشه

 

کسی که اسمه عزیزی رو براش انتخاب کردن که به فاصله ای نه چندان

 

دور از پیش ما رفته بود.......

 

امروز روز طلوع خوشید در شبه...

 

 اون به دنیا اومد تا جهان رو سرشار از عشق و گذشت کنه!

 

به دنیا اومد تا روح بزرگش همه ی گناه های بزرگ رو ببخشه!

 

این رو موقعی فهمیدم که منو بازم به نگاش راه داد!

 

حالا من با تموم دلتنگی هام، با بغضی تو گلوم و اشکی تو چشمام زنده ام

 

تا انتهای به تو رسیدن.

 

"____" ای محجوب ترین نگاه هستی. به صدات و نگات محتاجم !

 

تو فرصت وصل جان به جانانی، به ضربان قلبم کمک کن تا بمونه، زنده

 

بمونه، نذار سنگی بشه،پاره سنگی به شکل دل!

 

طلوع کن خورشیدم، طلوع کن تا دلم به نورت روشن شه!

 

بتاب که ماه بی تو سرد و خاموشه.....!!!

 

 

آغاز بیست و یکمین سال زندگیت که هم زمان با

 

آغاز ماه مبارک شعبان (ماهی که خداوند عزیزانش رو تو

 

این ماه به ما هدیه داد و من این همزمانی رو به فال

 

نیک می گیرم)بر پاکی بر صداقت بر نجابت 

 

برآسمانیان نازنین پدر و مادرت بر تو عزیزم و بر

 

زمینیان بر من و بر آنان که به تو عشق می ورزند

 

مبارک باد.

 

منو ببخش اگه نوشته هام پراکنده و متزلزله این نشونی از افکار پریشونمه !

راستی آهنگ وبلاگ هم تقدیم به تو 

این گل هم تقدیم با عشق

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 12:32  توسط divuneye @shegh  | 

 

ey kash mishod

asdasdasdufkgmkhube age man @shegh nabudam

chi mishod!!

nemidunam khub ya bad ???

hame kas jorate eshgho nadaran manam nadashtam ta ye jaei fekr konam 6 aban bud ye kasi o didam terme aval bud taze ghabul shode bud man vali ye kam ba roya ham fargh dasht manam ghargh kar budam nemidunam chera har koja miraftam jeloye cheshmam bud nemidunam chera hata age cheshmamo mibastam tu khabam bud age mikhandidam age asbani budam age age nemidunam vali motmaen budam ye balaei saram amade bud ye hes bud harchi ba khodam fekr kardam nafahmidam chiye ta ye ruz tu oje sholughi ye kasi sedam kard bargashtam vay khodayaaaaaa hamun bud kheyli  arum goft bebakhshid mitunam beporsam reshtatun chiye manam goftam sanaye mikhunam goft khoshhal misham age porozhe iii age bud ba ham kar konim manam goftam bale eyne in khol ha!!! 2 min bad amadam didam nist rafte bud nafahmidam chera bad fahmidam unam hes esh mesle man bud vali vu gofto man nagoftam va inja aslan man raftam tu ye fazaye dige az tarighe dustam tu daneshgah hame chio dar avordam ba por ruei chand ruz bad raftam daneshgah dame kelaseshun vaisadam ta tamum shod ba dustash amad birun manam goftam mishe shomaratuno dashte basham unam dad pas az teye chand ruz sms bazi motevajeh shodam bale bande ashegh shodam hese kheily ghashangi bud vaghean ziba bud raftam tu ye karhkune mashghul be kar shodam 3 mah vali az unjaei ke tajrobeye eshgho nadashtam ye ruz goftam maman man ye nafaro dust daram va kharab kardam ke kash nemigoftam va bad az un hameye emkenato azam gereftan machinamo hata mobile vali man mobareze kardam akhe hadafam kheyli ghashng bud ta in akhar yani 1 hafte pish dashtam mesle emshab ke vasatun minevisam bahash tu yahoo sohbat mikardam ye etefaghi oftad ke tasmim gereftam vaseye hamishe tarkesh konam shayad vasatun ajib bashe !!!

in webloge joftemune un minevise va manam bazi oghat!! kashki mishod hamechi 2bare shoru mishod az aval un vaght midunestam chi kar konam vali in hasrate hameye adamast ke nemishe!!!! ina ro neveshtam chon midunam in webbloge dare matruke mishe oooo matni tush nist  bebakhshid age man nemitunam farsi benevisam

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/11ساعت 23:45  توسط divuneye @shegh  | 

بازگشت

برگشتم ،با همه ی آنچه داشتم،برگشتم.

خسته از همه ی بی تفاوتی ها.

خسته از همه ی لجبازی های کودکانه.

خسته از با خود بودن،خسته از با تو نبودن.

دل تنگی هایم شکل تو شده است،خواب هایم بوی تو را می دهد.

دستم شبیه دست هایت شده...

راستی دست هایمان چه شکلی بود؟

بال بال می زدم که برگردم.

پر پر می شدم که ببینی ام.

همه ی زندگی خلاصه شده بود در رسیدن و حالا...

که برگشتم،آیا مرا می بینی؟

آیا مرا نقاشی می کنی؟آیا برایم باز هم می خوانی؟

برگشته ام،با همه ی آنچه داشتم.

نگو نمی شناسی ام.

من شبیه دیروز تو ام و تو حالا شبیه دیروز من...

بیا تو دیروزی باش و بگذار من امروزی باشم.

نگاهم کن،خیلی.

نگاهم کن،خیلی.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/02ساعت 17:22  توسط divuneye @shegh  | 

خاطره ی من

چقدر خوب می شد که تو باشی

چقدر خوب می شد که تو باشی و با من باشی

چقدر خوب می شد که تو را اندازه می کردم در دست های جا مانده بر روی پنجره هایی که هیچ

وقت باز نشدند...

حتی به روی تو...

تو که پنجره ها را بی معنا کردی وقتی همیشه گشوده بودی به روی آسمانی که منو از چشم تو

می دید...

چقدر خوب می شد که همیشه چشم هایم را می بستم که هیچ آسمانی نتواند تو را از نگاه من

بگیرد.

چقدر خوب می شد که تو باشی

حتی به روی بخار شیشه

به روی جای دست های جا مانده بر پنجره هایی که هیچ وقت باز نشدند...

خاطرت،خاطر خواهی را خاطره کرد

خاطره ی من

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 23:25  توسط divuneye @shegh  |