کاش می دانستی
شب میلاد عزیزت ای یار!
من به اندازه ی چشم همه ی مردم شهرـ
گریه کردم در خویش.
گریه ام بدرقه ی راهت باد
شب میلاد تو من بودم و اشک
من که از اشک غریبانه چو دریا بودم
آه،ای معنی عشق
تو ندانی که چه تنها بودم
"مهدی سهیلی"
بنام خدا،آرام دل ها
تو این مدت که ننوشتم، یا نخواستم بنویسم، یا نشد که بنویسم، به خیلی
چیزا فکر کردم، به کارهای اشتباهی که ازم سرزده، به کارهای اشتباهی
که از تو سرزده،به گذشت هایی که کردم، به گذشت هایی که کردی، هر
اشتباهی که ازت سربزنه باید به ازاش تنبیه بشی، گاهی با سکوت، گاهی
با جدایی، گاهی با اشک، گاهی بی هیچ توضیحی!
شاید یک روز طول بکشه، شاید چند روز، شاید یک ماه، شاید چند
ماه،شاید هیچ وقت، بستگی داره که کی بخشیده بشی.
ولی تواون قدر روحت بزرگه که منوهمون روز اول با نگاهت بخشیدی
و 3 ماه که با نگاهت زنده ام و گردنبندی که به عنوان عهد پیشمه.
وقتی فکر می کنم که 3 ماه تونستم تحمل کنم دیوونه میشم،وقتی می بینم
نمی تونم کاری کنم پس مجبورم تحمل کنم،آروم می گیرم.
خیلی سخته که انسان،این خلیفه ی خدا بر زمین، کسی که باید بتونه هر
کاری رو انجام بده به جایی می رسه که می بینه نمی تونه برای خودش
کاری کنه.فقط یه کار می تونه بکنه، تحمل و صبر و تکیه بر خدا،
مجبورم صبر کنم.
وقتی ماشینت رو می بینم دلم پر می کشه و دیگه دیدن ماشینت هم برام یه
دنیا لذت داره.
می نویسم با همه ی تنهایی هام، با همه ی بی کسی هام، تو همه کسم
بودی و حالا نیستی، حالا دیگه تنهام تو غربته خودم، یه روزی می گفتی
رهات نکنم تو آینده ی مبهم،ولی تو خودت رهام کردی می دونم تقصیر
من بود
ای کاش دوست داشتن هم حدی داشت
ای کاش ثانیه ها بر می گشت
ای کاش همین طور که با نگاهت منو بخشیدی با صدات هم....
و به قول خودت ای کاش می شد.............
چیزی که باعث شد امروز بنویسم میلادته
امروز صبر ثانیه ها را می شمره
انتظار لبریز شده از بی حوصلگی
قطره قطره اشکهام رو می شمرم می خوام بدونم بین من و تو چند قطره
فاصله ست با من دریا ها فاصله داری ........ولی به من
نزدیکی....گرمای وجودت را احساس می کنم...نفس هام به من دروغ نمی گن !
هستی من نشانی از هستی توست.
می دونم با هر نفسم نفس می کشی و با هر تپش قلبم قلبت می تپه
احساست می کنم خیلی دور ولی خیلی نزدیک!
نمی دونم چرا صدا در گلوم جا می مونه برای گفتن سلام!!!
چرا چشمام گم می شه برای نگاه در چشمات!!!
شاید می ترسم، می ترسم به تو نزدیک شم، می ترسم آزردت کنم، می
ترسم، می ترسم...ولی نمی ذارم ترس مانع نزدیکی مون بشه ،از ترس
می ترسم!!!
با تمام ترسی که از برگشتن دارم ولی عشق به تو تمام ترسمو می پوشونه...
اونقدر عشقت تو دلم ریشه دوونده که دیگه ترس جایی برای
موندن و رخنه کردن نداره
و امروز، روز میلادت رخت سفر رو می بنده!!!
امروز روز تولد پاکی و معصومیت، روز تولد عشق و محبت، روز تولد
شرم و نجابت، روز تولد ایمان و قداست، امروز روز دوباره زنده شدن
دل های غمدیده ست
روز تولد کسی که به دنیا اومد تا " ___ی"(اینجا بایداسمتو بنویسی)
دوباره باشه
کسی که اسمه عزیزی رو براش انتخاب کردن که به فاصله ای نه چندان
دور از پیش ما رفته بود.......
امروز روز طلوع خوشید در شبه...
اون به دنیا اومد تا جهان رو سرشار از عشق و گذشت کنه!
به دنیا اومد تا روح بزرگش همه ی گناه های بزرگ رو ببخشه!
این رو موقعی فهمیدم که منو بازم به نگاش راه داد!
حالا من با تموم دلتنگی هام، با بغضی تو گلوم و اشکی تو چشمام زنده ام
تا انتهای به تو رسیدن.
"____" ای محجوب ترین نگاه هستی. به صدات و نگات محتاجم !
تو فرصت وصل جان به جانانی، به ضربان قلبم کمک کن تا بمونه، زنده
بمونه، نذار سنگی بشه،پاره سنگی به شکل دل!
طلوع کن خورشیدم، طلوع کن تا دلم به نورت روشن شه!
بتاب که ماه بی تو سرد و خاموشه.....!!!
آغاز بیست و یکمین سال زندگیت که هم زمان با
آغاز ماه مبارک شعبان (ماهی که خداوند عزیزانش رو تو
این ماه به ما هدیه داد و من این همزمانی رو به فال
نیک می گیرم)بر پاکی بر صداقت بر نجابت
برآسمانیان نازنین پدر و مادرت بر تو عزیزم و بر
زمینیان بر من و بر آنان که به تو عشق می ورزند
مبارک باد.
منو ببخش اگه نوشته هام پراکنده و متزلزله این نشونی از افکار پریشونمه !
راستی آهنگ وبلاگ هم تقدیم به تو
این گل هم تقدیم با عشق
